Thursday, July 12, 2007
Friday, July 06, 2007
شب لذت بخشی بود.
کنسرت محمد رضا لطفی و محمد قوی حلم، تو فضای باز کاخ نیاوران. زیر ماه و ستاره ها، با صدای پرنده!
سه تارش حسابی مستم کرد! آرامشی رو بهم داد که مدتها بود بهش نیاز داشتم.
***
پ.ن:
ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست
هرچه آغاز ندارد نپذیرد انجام
Wednesday, July 04, 2007
!خداحافظ هم میهن
روزنامه ی هم میهن، پس از انتشار ٤٢، شماره توقیف شد.
علت توقیف وجود اشکال در رسیدگی به پرونده هم میهن در دادگاه اعلام شده است.
خبرگزاری ايلنا تعطيل شد.
«مسعود حيدری»، مديرعامل خبرگزاری كار ايران(ايلنا) با انتشار نامهای سرگشاده و ابراز اميدواری نسبت به «دور ماندن ايلنا از گزند آسيبها» استعفای خود را اعلام كرد.
مرتضوي دلايل توقيف همميهن را اعلام كرد- فارس
نفس هم میهن بند آمده، پوپولیست ها می خندند!- مسیح علی نژاد
روزنامه هم میهن توقیف شد- بی بی سی
گزارش تصویری حجت سپهوند- اعتماد ملی
Sunday, July 01, 2007
What the hell is goin` on?!
What`s the matter with you?
Could you please open your eyes and see what I am doin`?
Would you please listen to what I say?
You can`t say even a word about my feelings, cause you can`t feel what I feel! They`re totally different from what you think.
You drive me crazy!
Please, Try to see...
I AM THE BEST !
***
PS: I don`t want to move to BLOGFA, I love here.
F**k the world!
Friday, June 29, 2007
Even I, Remind me You!
My heart is broken, And it will take me alot of time to gather the pieces together.
Love...what an intricate word!
And the good thing is; I`m Still Alive!
Saturday, June 23, 2007
!تعطیلات بی تعطیلات
امروز یه گپ کوچولو باهاش داشتم. فکر کنم دلش گرفته بود.
همیشه به این فکر می کردم که تنهایی حوصله اش سر نمیره؟ اینهمه سال ...
ازش پرسیدم روزاشو چطوری میگذرونه، گفت بعضی موقع ها می شینه تو بالکون و چایی می خوره، چون یه کم سنش رفته بالا سیگار براش مثل سَم می مونه، ولی قایمکی سیگار هم می کشه. از موزیک گوش کردن خوشش میاد. هیچوقت نگفته خواننده ی مورد علاقه اش کیه، یا چه سبکی رو بیشتر دوست داره،یا از کدوم بازیگرا بیشتر خوشش میاد، فکر کنم نمی خواد دل بقیه رو بشکنه،آخه همه کلی ازش توقع دارن. بعضی روزا که سرش خلوت تره میره استخر، پیاده روی، دوچرخه سواری. عیدها برای خودش سفره ی هفت سین می چینه،ولی از درخت کریسمس خبری نیست. گفته به کسی نگم ولی دل خوشی از بابانوئل نداره، فکر کنم به رابطه ی خوبش با بچه ها حسودیش میشه! عوضش شبای زمستون کرسی درست می کنه، انار دون می کنه و میذاره کنارش، تخمه میشکونه و تا صبح بیدار میمونه. پاییز که میشه دوست داره رو برگای خشک درختا راه بره و به صداشون گوش بده، بعضی وقتا هم با خودش سوت بزنه و زیر لب آهنگی رو که نمی دونم چیه زمزمه کنه. یه روز غروب که خیلی دلش گرفته بود، پشت پنجره، رو صندلی ننوییش نشست و زل زد به بیرون پنجره. خودم دیدم که یه قطره اشک قشنگ، قشنگ تر از تمام اشکای دنیا از روی گونه اش سُر خورد و افتاد پایین، دوست نداره گریه کردنشو ببینم...
قبل تر ها سرش خلوت تر بود، بیشتر وقت داشت برای گپ زدن و درد دل کردن.ولی تو این چند ساله اوضاش زیاد رو به راه نیست. خسته اش کردن، میگه دیگه دوست نداره بار اینهمه مسئولیت رو دوشش باشه، دیگه نمی خواد هر اتفاق خوب و بدی که می افته بندازن گردن اون، می خواد برای خودش باشه، از اینکه میون اینهمه آدم و غیر آدم احساس تنهایی کنه خسته شده. نمی دونستم چطوری می تونم کمکش کنم، تنها راهی که به فکرم رسید این بود که بهش پیشنهاد بدم چند وقتی بره تعطیلات...
چمدوناشو بست و راه افتاد، گفت معلوم نیست کی برمی گرده. ولی من می دونم، دلش زودی تنگ میشه، حداقل واسه حرفای من که تو این چند وقته کچلش کردم!
پ.ن: وای! این پیشنهاد تعطیلات دیگه چه کوفتی بود؟چطور ممکن بود چیز به این مهمی یادم بره؟ آخه می دونی چیه، دو سال پیش همین روزا بود که رفت تعطیلات و چند روزی دنیا رو ول کرد به امون خودش، آره گمونم همین دوم، سوم تیر بود، بعد که برگشت آنچنان فاجعه ای رُخ داده بود که بیا و ببین!
خدا...خدا...برگرد! غلط کردم! خدا...
Wednesday, June 20, 2007
Saturday, June 16, 2007
1- روزای امتحان روزای خوبی اند! چون کلاس نداری، کلی وقت داری که کتاب بخونی، فیلم ببینی، بری کافه، سینما، تئاتر! سر امتحان هم دو ساعت بشینی، به برگه ی سوالا زُل بزنی و زمین و زمان رو فحش بدی!
2- فکر کنم بلاگر داره درش تخته میشه! از خیلی از آی.اس.پی ها نمیشه ساین-این کرد، کامنت های وبلاگ هم باز نمی شن. امیدوارم مجبور نشم بساطم رو جمع کنم و برم بلاگفا، اینجا رو دوست دارم. بخش زیادی از خاطرات این دو سال اخیر توش ثبت شده!
3- خدا هم خوب تنبله ها! خوب عزیز دلم، یه نفر رو بیار یه نگاهی به این کولرت بندازه، خوب مُردیم از گرما!
4-گل یاسم رو چشمش زدند، مریض شده! حسودا!
5-صرف نظر از کلی کار که ریخته سرم، این روزها زندگی بر وفق مراده! آره بابا جونِ من!
***
پ.ن:این اسمش آقای گوزنه!(نکته: خانم گوزن نداریم!).موجود خوبیه. شبایی که بی خوابی می زنه به سرم،با اون صدای بم و دورگه اش، تا صبح برام قصه می گه!
